خرید بک لینک

سه روزه حالم بده سرماخوردم سرگيجه حالت تهوع ديروز نيامدم سركار امروز فك كردم خوب شدم الان ميبينم نه سر گيجه دارم هنوز خيلي بده بدنم سست ميشه اخه چيزيم نميخورم خب ميل ندارم بدنم سسته بچها ميگن بريم مشهد اخه من با اين حال چجوري برم بگمم ناراحت ميشن سر واموندم خوب نميشه امروز ك از خواب پاشدم گفتم ميشه الان پاشم و اين متاهلي خواب باشه برم تو مجردي خخخخخخخ نميدونم چرا دلم ميخاد برگردم دوران مجرديم چرا اينجور شدم شايد زده ب سرم نميدونم

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:38

رفتيم مشهدخريد كرديم قاسم كت و شلوار من مانتو شلوار نفر600 هزار پولش شد امديم خونه مادر انگشترشو گم كرده خدا كنه پيدا كنه دلم واسش خونه همش گريه ميكنه من مقصرم بخاطر اينكه از روز اول هي ميام مينالم از

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:30

امروز صبح با داداش و زن داداش رفتیم سرخاک امدیم خونه قاسم اومد واسه ندا کیف اورد و بعدش واسه من یه بدلیجات اورده الکی میگ نقرس منم بروش نیاوردم فک کرده من خرم نمیفهمم منم کادو روز مردو بهش دادم ب بابا

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:30

سلام ب وسعت تنهایی ۱۲ با بچها رفتیم پارک اش رشته درست کردیم خوردیم خوب بود سیزده هم داداشم و زنش و اجیا مامان رفتیم پارک بالای تپه خلوت بود تخمه شکوندیمو ساعت ۳ شد دوستام اومدن میگفتن کو شوهرت میگفت

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:30

روز بعدش اومد خونه گفتم من نميام قله گفت پاشو بريم اومد شوخي نيشگون كند دستمو فشار داد من لگد زدم دردم گرفت بعد اومد دستم تابوند دردم گرفت اشكم در اومد درو محكم زدم گفتم وحشي فوش دادم اومد منو از پشت

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:30

صفحه بندی